عبد الحسين نوايى

241

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

آشنائى فراهم آمده بود و عزيز السلطان هم زن خود را به همين علت مطلقه كرده بود . جنگ قواى استبداد با نيروى ملى عمدهء قواى دولتى در ايوان كيف بود . ولى پيش‌قراولان در سر دره بودند تا اينكه خبر رسيد ارشد الدولهء ، از راه غير معمول به طرف امامزاده جعفر و طهران حركت كرد . تعداد قواى ارشد الدوله بالغ بر دوهزار تركمان و عده‌اى از ساير نقاط ايران بود و قواى دولتى مجموعا پانصد بختيارى و صد و هشتاد داوطلب ارمنى و عده‌اى ژاندارم و سه توپ شنيدر و يك توپ ماكزيم بود . چنان كه ذكر شد ورود قواى يفرم مصادف شد با وارد آمدن حداكثر فشار بر نيروهاى بختيارى به فرماندهى امير مجاهد و جعفر قلى خان سردار بهادر ( سردار اسعد بعد ) و سردار محتشم و ضيغم - السلطنه كه ارشد الدوله از تپهء مرتفعى ، با چهار توپ خود ، بر آنان آتش شديدى باز كرده بود . يفرم ، بدون هيچگونه سروصدا ، ماژورهاز و سردار بهادر و عده‌اى ديگر را از كوره‌راهى به جناح راست ارشد الدوله فرستاد . اين عده با مهارت زياد . بدون آنكه از طرف دشمن ديده شوند ، ارتفاعات مشرف به خصم را تصرف كردند و يك دفعه سه عراده توپ ماكزيم را آتش كردند . صداى هولناك مسلسل‌ها و تفنگ‌ها تركمانان غافلگيرشده را طورى مرعوب نمود كه همه پا به فرار نهادند و سواران بختيارى در آنان افتادند . يكى از كسانىكه در اين جنگ شركت داشته ميرزا ابراهيم خان منشىزاده يادداشت مختصرى راجع به اين جنگ نوشته كه عينا نقل مىشود : « . . . توپى به طرف توپخانهء طرف انداخته شد كه جواب دادند كه پس از آن جنگ شروع شد و با كليهء مواد به تپهء توپخانه حمله بردند كه سه عراده توپ متصرف شديم . پس از شكست و فرار تركمن ، خود آقاى ضيغم السلطنه به بالاى ماهور رفته جوانى را در پائين ديدند كه ايستاده و صدا كردند و چون پايش گلوله خورده بود